قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

139

تاريخ نگارستان ( فارسى )

شمشير تيزپيكر او را ريزه‌ريزه كرده سرش را بريده به خدمت پيغامبر ( ع ) بردند بيت : حسود جاه ترا خلعت عدم زيبد * كه ضايعست لباس وجود در بر او فرقهء خزرج كه طبقهء ديگر از انصارند خواستند كه ايشان نيز خدمتى بتقديم رسانند بنابراين بقتل ابو رافع تاجر حجازى ميل كردند و آنجماعت در حوالى حصار او كه در حدود خيبر نزديك زمين حجاز بود رسيده مقدم ايشان عبد اللّه عتيك قريب بغروب خود را بدر حصار رسانيد و نزديك در حصار بطريقى كه مردم طهارت كنند نشسته دربان به دو گفت زود باش و درآى كه در را به بندم عبد اللّه درآمده در گوشهء كمين كرد ابو رافع در بالاخانهء نشسته قصه‌خوانى ، پيش او قصهء ميخواند القصه عبد اللّه گويد كه بدانجا درآمدم تاريك بود و خوابگاه او را نميدانستم گفتم اى ابو رافع جوابداد و من شمشير برهنه بر هنجار آواز براندم كارگر نيامد بيرون آمده لحظهء توقف كردم بعد از آن درون رفته تغيير آواز داده گفتم اى ابو رافع اين چه آواز بود گفت مردى در اين خانه است اين نوبت شمشير راندم و كارش را تمام كردم . [ 260 - جنك سلطان روم با الب ارسلان . ] 260 من بدايع الاتفاقات آورده‌اند كه ارمانوس قيصر روم عزم تسخير ايران كرده اكثر لشكرش از گرما هلاك شد بالضروره برگشت و ديگرباره لشكر ترتيب كرده با سيصد هزار سوار بجنگ آمده سلطان الب ارسلان توكل كرده با دوازده هزار سوار در برابر قيصر رفت بيت : هست اعتبار او همه بر عدت سپاه * هست اعتقاد اين همه بر لطف ذو المنن و در بلادجرد به يكديگر رسيدند سلطان در آن زمان بعرض لشكر اشارت فرموده عارض بنابر حقارت جثهء غلامى العشقت نام كه در عرض اعتبار نميكرد اسمش را نمى نوشت و سلطان بموجب ارباب الدول ملهمون گفت نام او را بنويس شايد كه قيصر بدست او اسير شود روز ديگر از طرفين تسويهء صفوف نموده بنياد جنگ كردند القصه بمقتضاى و ان جندنا لهم الغالبون حق بر باطل غالب گشته اعلام ظلمت انجام كفر سرنگون گشت همچنانكه سلطان گفته بود . قيصر بدست آنغلام گرفتار شد نظامى : هران فالى كه از بازيچه برخاست * چو اختر ميگذشت آن فال شد راست [ 261 - شاه خان و قصد تسخير ايران . ] 261 حكايت گويند كه چون ساده‌شاه خان ولد خاقان كه خال هرمز بن نوشيروان بود قصد ايران نموده با سيصد هزار مرد از جيحون گذشته بر در بلخ فرود آمد هرمز بهرام چوبين را كه از ملك‌زادگان رى بود و از فرط شجاعت داستان پوردستان را طى كرده با دوازده هزار سوار منتخب بمدافعه وى روانه داشت القصه بهرام با اين لشكر كه مختار او بود در برابر رفتند در روز جنگ ساده شاه بر زير تلى بر تخت شاهى نشسته موازى دويست زنجير فيل بيستون آثار و صد شير آدمىخوار در پيش لشكر بازداشت و لشكر